تاریخ: 2015-07-13 شناسه خبر: 3499

بیشتر زنان تهرانی به حجاب اسلامی‌ معتقدند

به گزارش سایت ورزش بانوان ؛/ مخالفت زنان با رنگ‌های تند و لباس‌های نازک
از نظر رفعت‌جاه؛ معما و پارادوکس جامعه ما آن است که از سویی تبعیت از تفکر دینی را رواج می‌دهد، تفکري که ذهن و روح را بر بدن مقدم و اولی می‌شمارد و سعادت را نه در گرو مصرف بیش‌تر و کالاپرستی، بلکه در خدمت به خلق می‌داند و در همه چیز از جمله مصرف، تعادل را توجیه می‌کند و از سوي دیگر می‌بینیم چه در رسانه‌هاي جمعی و چه در کوچه و خیابان، براي مصرف بیش‌تر و براي خرید کالاهاي داراي مارك‌هاي خاص و نیز براي رژیم‌هاي گوناگون (اعم از آرایشی، بهداشتی و زیبایی) تبلیغات صورت می‌گیرد و به نوعی خرید بیشتر و مصرف فزاینده‌تر تبلیغ می‌شود.

 در تحقیقی که مهدي فرجی و نفیسه حمیدي (1388) درباره نگرش زنان نسبت به پوشش‌هاي رایج در شهر تهران انجام داده‌اند، به این نتیجه دست یافتند که بیشتر زنان تهران به پوشش عرفی و حجاب اسلامی‌ معتقد بوده و به آن عمل می‌کنند.
 
اگرچه سابقه مسئله‌زاشدن نحوه پوشش افراد در ایران به تحولات اجتماعی و سیاسی پس از مشروطیت و آغاز دوره پهلوي اول باز می‌گردد، اما پژوهش چندانی درباره آن تا پیش از وقوع انقلاب اسلامی‌صورت نگرفته است. از طرف دیگر، در غرب نیز تا همین اواخر بحثی از پوشش اسلامی‌در پژوهش‌هاي علمی ‌به میان نیامده و دانش از آن صرفاً به گزاره‌هایی که گفتمان شرق‌شناسی دراین‌باره آرشیو کرده است، محدود می‌شود، اما مجموعه‌اي از تحولات طی دهه‌هاي اخیر سبب شده است تا این موضوع ابعاد متفاوتی به خود بگیرد و گفتمان‌هاي مختلفی حول آن تولید و تکثیر شوند. همچنین تحقیقات و پژوهش‌های گوناگونی از منظرهای مختلف درخصوص آن صورت گیرد که در این مطلب، بخشی از این پژوهش‌ها مورد بررسی قرار می‌گیرند.
 
پوشش اسلامی‌ و دولت
بحث درباره سیاست‌هاي دولت در قبال پوشش یکی از مهم‌ترین موضوعاتی است که هم در ایران و هم در غرب همواره مطرح بوده است. براي مثال در ایران پس از انقلاب اسلامی، مسئله این بوده که دولت چگونه باید سیاست‌هاي مربوط به پوشش را اعمال کند تا بدون ایجاد تنش با جامعه، افراد را در راستاي تبعیت از این سیاست‌ها ترغیب کند.
 
نقش«مکانیسم‌های اجباری، هنجاری و شناختی» در تحقق حجاب
«نقش دولت در نهادینه‌سازی حجاب» عنوان پژوهشی است مرتبط با این موضوع که در آن آرین قلی‌پور تلاش کرده تا«مکانیسم تحقق حجاب» را با توجه به تجربه سه دهه اخیر در ایران مورد بررسی قرار دهد. نویسنده ضمن اشاره به نقش«مکانیسم‌های اجباری، هنجاری و شناختی» در تحقق حجاب، به ذکر تفاوت آن‌ها نیز پرداخته است. از نظر او مکانیسم‌هاي شناختی از شتاب کم‌تري برخوردارند، ولی با ثبات زیادي همراه‌اند و موجب می‌شوند حجاب به صورت یک عادت رفتاري درآمده و مسلم و بدیهی تلقی شود؛ درحالی‌که مکانیسم‌هاي هنجاري از شتاب متوسطی برخوردارند و موجب تعهد به حجاب می‌شوند.
 
شتاب زیاد و ثبات کم مکانیسم‌هاي اجباري
بر طبق دیدگاه قلی‌پور، مکانیسم‌هاي اجباري از شتاب زیاد و ثبات کم برخوردارند و به مقاومت در برابر حجاب تحمیلی منجر می‌شوند. او معتقد است که هزینه نهادینه‌سازي حجاب از طریق بهره‌گیري از زور، بالاست و در بلندمدت باید با مکانیسم‌های هنجاری و شناختی جایگزین شود. اگرچه نویسنده پیشنهاداتی نیز درباره تعامل نهادهاي مذهبی، اقتصادي، آموزشی، دولتی و خانواده در نهادینه‌کردن حجاب ارایه داده، اما نحوه این تعامل را توضیح نمی‌دهد.
 
مریم رفعت‌جاه در بحثی تخت عنوان«هویت انسانی زن در چالش آرایش و مد» مشکلات موجود بر سر اعمال سیاست‌هاي دولت در حوزه پوشش را به تناقضی ساختاري نسبت می‌دهد که هرگونه تلاش در این عرصه را با ناکامی‌ مواجه می‌سازد. او به پارادوکسی اشاره می‌کند که زنان را با چالش‌هاي هویتی در ابعاد مختلف روبه رو می‌کند.
 
ناهم‌خوانی ایدئولوژي نظام سیاسی و رشد فزاینده ساختارهاي جامعه مصرفی
چالشی که ریشه در ناهم‌خوانی بین ایدئولوژي نظام سیاسی و رشد فزاینده ساختارهاي یک جامعه مصرفی دارد و رفع آن به‌رغم نویسنده مستلزم سیاست‌گذاري فرهنگی است. از نظر رفعت‌جاه؛ معما و پارادوکس جامعه ما آن است که از سویی تبعیت از تفکر دینی را رواج می‌دهد، تفکري که ذهن و روح را بر بدن مقدم و اولی می‌شمارد و سعادت را نه در گرو مصرف بیش‌تر و کالاپرستی، بلکه در خدمت به خلق می‌داند و در همه چیز از جمله مصرف، تعادل را توجیه می‌کند و از سوي دیگر می‌بینیم چه در رسانه‌هاي جمعی و چه در کوچه و خیابان، براي مصرف بیش‌تر و براي خرید کالاهاي داراي مارك‌هاي خاص و نیز براي رژیم‌هاي گوناگون (اعم از آرایشی، بهداشتی و زیبایی) تبلیغات صورت می‌گیرد و به نوعی خرید بیشتر و مصرف فزاینده‌تر تبلیغ می‌شود.
 
سیاست‌گذاري فرهنگی مناسب در حوزه پوشش چه سیاستی است؟
محمدرضا جوادی‌یگانه و سیدعلی کشفی در «نظام نشانه‌ها در پوشش» ضمن تأکید بر«معنادار بودن»، «قراردادی بودن» و «نمادین بودن» پوشش، تلاش کرده‌اند تا با استفاده از آراء بوردیو، فوکو و گیدنز به طرح بحثی تاریخی در «تحول قراردادها و روابط نمادین» مربوط به پوشش در ایران بپردازند. آن‌ها سپس به ارایه تعریفی از قواعد پرداخته‌اند که سه سطح را دربرمی‌گیرد. سطح اول به گفتمان حاکم بر قواعد مربوط می‌شود؛ سطح دوم«عواقب نمادین» قواعد پوشش را دربرمی‌گیرد و سطح سوم نیز خود را در فراهم‌کردن انتظارات نمادین از پوشش نشان می‌دهد.
 
نویسندگان در ادامه ضمن تأکید بر ناگزیربودن نقش دولت‌ها در کنترل فرهنگی، سیاست‌گذاري فرهنگی مناسب در حوزه پوشش را سیاستی می‌دانند که با حفظ اصول در سطح قراردادها انعطاف‌پذیر باشد. از نظر آن‌ها، خود حجاب یا مفهوم عفت باید در مقام یک دال در سطح ذهنی جامعه‌پخش، مستقر و تثبیت شود.
 
پوشش اسلامی‌ در قانون
بررسی پوشش از جنبه حقوقی نمونه‌اي است از نوع مطالعاتی است که در غرب مطرح شده و در ایران نیز از لحاظ میزان انطباق بین قانون و شرع به بحث گذاشته شده است.
 
«نقدي بر ماده 638 قانون مجازات اسلامی‌ در جرم‌انگاري بدحجابی» عنوان پژوهشی است که سید حسن‌ هاشمی‌ درباره مبانی فقهی این ماده و ایرادهاي مربوط به آن نوشته است. براساس این ماده قانونی «هرکس علناً در انظار و اماکن عمومی ‌و معابر تظاهر به عمل حرامی ‌نماید، علاوه‌بر کیفر عمل، به حبس از 10 روز تا 2 ماه یا 74 ضربه شلاق محکوم می‌گردد و در صورتی‌که مرتکب عملی شود که نفس آن عمل داراي کیفر نیست، ولی عفت عمومی‌ را جریحه‌دار نماید، فقط به حبس از 10 روز تا 2 ماه یا 74 ضربه شلاق محکوم خواهد شد»
 
در تبصره همین ماده آمده است «زنانی که بدون حجاب شرعی در معابر و انظار عمومی‌ ظاهر شوند، به حبس از 10 روز تا 2 ماه یا از پنجاه‌هزار تا پانصدهزار ریال جزاي نقدي محکوم خواهند شد.
 
تعزیر اعم از وعظ، توبیخ، تهدید، شلاق و حبس است
نویسنده بحث خود را با طرح این پرسش آغاز می‌کند که اصل این ماده قانونی تا چه اندازه مورد توجه فقها است و بر فرض پذیرش، مقصود از آن چیست. از نظر‌هاشمی، تبصره ماده 638 قانون مجازات اسلامی ‌از جهاتی با شرع انطباق کامل ندارد. مثلاً از آن‌جاکه بسیاري از فقها تعزیر را اعم از وعظ، توبیخ، تهدید، شلاق و حبس دانسته‌اند، لذا شایسته بود قانون‌گذار در این ماده دست قاضی را براي اعمال حداقل مراتب تعزیر که تذکر و ارشاد است، باز می‌گذاشت و فقط حبس و جزاي نقدي را مطرح نمی‌کرد. چنان‌که در خصوص ماده 2 قانون رسیدگی به تخلفات و مجازات فروشندگان لباس‌هایی که استفاده از آن‌ها در ملاء عام خلاف شرع است و یا عفت عمومی‌ را جریحه‌دار می‌کند، مصوب 18/12/65 این‌گونه عمل کرده است.
 
مشکل بعدي به عدم تناسب مجازات تبصره ماده 638 مربوط می‌شود؛ جایی که مجازات شدیدتري براي افراد باحجاب در مقایسه با تولیدکنندگان البسه غیرمجاز در این قانون پیش‌بینی شده است. آن‌گونه که نویسنده می‌گوید: مجرمین ماده 638 قانون مجازت اسلامی ‌غالباً معلول و قربانی جرم هستند و قبح عمل آنان نسبت به مجرمین موضوع قانون نحوه رسیدگی به تخلفات و مجازات فروشندگان لباس‌هایی که استفاده از آن‌ها در ملأعام خلاف شرع است یا عفت عمومی ‌را جریحه‌دار می‌کند، از اهمیت کم‌تري برخوردار است با وجود این‌که مجازت افراد باحجاب از مجازات تولیدکنندگان بیش‌تر بوده و قابلیت انعطاف کم‌تري دارد.
 
نکته بعدی به قید «جریحه‌دار شدن عفت عمومی‌« مربوط می‌شود که از نظر نویسنده لازم است هم در صدر ماده و هم در تبصره آن آورده شود؛ چون ارتکاب هر عمل حرامی ‌در انظار عمومی ‌لزوماً موجب جریحه‌دارشدن عفت عمومی‌ نیست.
 
در پایان نویسنده سه نوع عدم رعایت حجاب را که می‌توان متصور شد، برمی‌شمارد: اول، عدم رعایت حجاب شرعی به‌گونه‌اي که بدحجابی بر آن صادق نباشد. دوم، عدم رعایت حجاب به‌گونه‌اي که بدحجابی محسوب شود، ولی به حدي زننده نیست که با عفت و اخلاق عمومی‌ مخالف باشد، سوم، عدم رعایت حجاب به‌گونه‌اي که با عفت و اخلاق عمومی‌ مخالف باشد.
 
با این حال از نظر نویسنده، با وجود قانون فعلی، هر سه قسم جرم محسوب می‌شود و پیشنهاد شده است که تنها قسم سوم جرم انگاشته شود.
 
نگرش‌ها به پوشش اسلامی
‌نگرش افراد به پوشش و سبک زندگی مرتبط با آن، یکی دیگر از موضوعاتی است که در کنار دیگر موضوعات مربوط به این حوزه مطرح شده است.
 
در تحقیقی که مهدي فرجی و نفیسه حمیدي (1388) درباره نگرش زنان نسبت به پوشش‌هاي رایج در شهر تهران انجام داده‌اند، نگرش زنان با پرسش‌هایی چون انواع پوشش رایج، حالت‌هاي مختلف در پوشش زنان، نحوه استفاده از پوشش‌هاي رایج، میزان اعتقاد به حجاب و عمل به آن مورد بررسی قرار گرفته است.
 
بیشتر زنان تهران به پوشش عرفی و حجاب اسلامی‌ معتقدند/ مخالفت زنان با رنگ‌های تند و لباس‌های نازک
از جمله یافته‌هاي این تحقیق می‌توان به این موارد اشاره کرد: نخست این‌که بیشتر زنان تهران به پوشش عرفی و حجاب اسلامی‌ معتقد بوده و به آن عمل می‌کنند؛ دوم، اکثریت زنان از لباس‌هاي بلند و گشاد در حوزه عمومی ‌استفاده می‌کنند؛ سوم، اکثریت زنان از لباس‌هایی با رنگ تیره در فضاي عمومی ‌استفاده می‌کنند و نهایتاً این‌که اکثریت زنان مخالف استفاده از رنگ‌هاي تند و لباس‌هاي نازك هستند.
 
فرجی و حمیدي در پژوهش دیگري تحت عنوان«سبک زندگی و پوشش زنان در تهران» در پی یافتن سبک‌هاي زندگی متفاوتی‌اند که در تهران مشاهده می‌شوند. هدف آنان، توصیف نوع پوشش زنان در محیط‌هاي اجتماعی گوناگون و یافتن رابطه آن با میزان سرمایه فرهنگی و اقتصادي افراد بوده است. این دو پس از ارایه نظریه‌هاي مربوط به سبک زندگی و بررسی آراء وبلن، وبر، گیدنز و بوردیو به ترسیم فضاي اجتماعی و تیپولوژي خود از انواع پوشش پرداخته‌اند.
 
روش مطالعه این تحقیق از نوع مصاحبه شبه‌ساختار یافته بوده و حجم نمونه نیز 40 نفر در نظر گرفته شده است. آن‌ها ابتدا فضاي اجتماعی را به چهار فضاي خانه، حوزه عمومی‌ رسمی، حوزه عمومی‌ غیررسمی‌ و مجالس و میهمانی‌ها تقسیم کرده‌اند و سپس تیپولوژي نه‌گانه‌اي از نوع پوشش زنان ارایه داده‌اند. از نظر آن‌ها تیپولوژي مذکور بیان‌گر این نکته است که در پوشش زنان هم اشکال دینی و هم اشکال غیردینی پوشش را می‌توان دید.
 
بر طبق یافته‌های این پژوهش، زنان دارای سرمایه فرهنگی بیشتر، به سبک زندگی مبتنی بر خلق هویت گرایش دارند؛ درحالی‌که زنان داراي سرمایه اقتصادي، بیش‌تر تمایل دارند که به سبک زندگی مبتنی بر تمایز گرایش پیدا کنند.
 
(در همین زمینه: زنان تهرانی چه پوششی را برای خود برمی‌گزینند؟)
 
مهري بهار و مریم زارع نیز در پژوهشی تحت عنوان «سنخ‌بندي مد در تهران: با تأکید بر نحوه پوشش زنان» تلاش داشته‌اند تا ضمن مطالعه «صورت‌هاي گوناگون مد»، به بررسی « عوامل مؤثر بر نشر و گسترش انواع مد» و چگونگی شکل‌گیری آن بپردازند.
 
جامعه مورد مطالعه این پژوهش را مراکز خرید مرتبط با پدیده مد در تهران تشکیل داده و روش مورد استفاده در آن، مصاحبه با افراد در قالب پرسش‌نامه بوده است. نویسندگان پس از ثبت و طبقه‌بندي انواع نحوه پوشش لباس و مد، با مصرف‌کنندگان و توزیع‌کنندگان مد در این مراکز به گفتگو نشسته‌اند.
 
مصرف‌کنندگان مد ارزیابی مثبتی از این پدیده دارند
بر طبق یافته‌هاي این پژوهش، مصرف‌کنندگان مد ارزیابی مثبتی از این پدیده دارند و «نیاز به تغییر و تنوع»،«میل به زیبایی»، «رضایت خاطر از خود» و «تأیید دیگران» را دلیل این ارزیابی بیان کرده‌اند.
 
نویسندگان در مصاحبه با توزیع‌کنندگان مد نیز پی‌برده‌اند که تقاضاهاي مطرح‌شده از سوي مصرف‌کنندگان نقش عمده‌اي در نوع لباس‌هاي عرضه شده به بازار دارد. آن‌ها در پایان به این نتیجه رسیده‌اند که علی‌رغم وارداتی‌بودن انواع مد، این سلیقه مصرف‌کنندگان است که تأثیر مستقیمی‌ در ترویج مدها دارد.
 
(در همین زمینه: 84 درصد زنان جوان ارزیابی مثبتی از مد دارند/ آیا مد در ایران کاملاً تقلیدی از خارج مرزهاست؟)
 
پوشش اسلامی ‌و رسانه‌ها
نحوه بازنمایی پوشش اسلامی‌در رسانه‌ها، عنوان آخرین دسته از پژوهش‌هایی است که در این‌جا مورد بررسی قرار می‌گیرند. محمدرضا جوادي‌یگانه و حمیده هاتفی در پژوهشی تحت عنوان «پوشش زنان در سینماي پس از انقلاب اسلامی» به اشکال بازنمایی پوشش و تغییرات آن در ایران طی سه دهه اخیر پرداخته‌اند.
 
آن‌ها با تحلیل محتواي 103 فیلم در سه دوره تاریخی پس از انقلاب؛ یعنی دوره جنگ، سازندگی و اصلاحات، تلاش کرده‌اند تا پوشش سر و بدن را از حیث تغییراتی که در نحوه پوشش آن‌ها ایجاد شده مورد مطالعه قرار دهند. بررسی آن‌ها مبتنی‌بر رویکردهاي فمینیستی در مورد بازنمایی زنان و اثرات رسانه بر جامعه‌پذیري است.
 
از نظر نویسندگان درحالی‌که در دوره جنگ درصد بیش‌تري از شخصیت‌ها براي پوشیدن بدن خود از چادر استفاده می‌کردند، در دوره سازندگی و اصلاحات این آمار کاهش قابل توجهی را در داخل و خارج از منزل نشان می‌دهد.
 
یافته‌هاي آن‌ها نشان می‌دهد که نه‌تنها آمار استفاده از مانتو طی دو دور ه اخیر افزایش‌یافته، بلکه پوشش سر نیز شامل روسري با حجاب کم بوده است؛ به‌طوري‌که حجاب سنتی و کامل چادر، بیش از سایر نمادها تحقیر و به دست فراموشی سپرده شده است.
 
لازم به ذکر است پژوهش فوق با عنوان کامل فراتحلیل پوشش اسلامی در پژوهش‌های اجتماعی و فرهنگی توسط دکتر محمدسالار کسرایی و دکتر محمد رضایی انجام و سال 1391 در فصل‌نامه علمی- پژوهشی مطالعات فرهنگی و ارتباطات منتشر شده است./پایگاه خبری تحلیلی طنین یاس

دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.